پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

مرا ای بخت یاری کن چو یار از دست بیرون شد

بده صبری درین کارم که کاراز دست بیرون شد

نگارین دست من بگرفت و از دست نگارینش

دلم خون گشت و زین دستم نگار از دست بیرون شد

شکنج افعی زلفش که با من مهره می بازد

بریزم مهره ی مهر ارچه مار از دست بیرون شد

من آنگه بختیار آیم که یارم بختیار آید

ولی از بخت یاری کوچو یار از دست بیرون شد

صبا گو باد می پیما و سوسن گو زبان میکش

که بلبل راز عشق گل قرار از دست بیرون شد

مگر مرغ سحر خوانرا هم آوازی بدست آید

که چون بادش بصد دستان بهار از دست بیرون شد

می اکنون در قدح ریزم که خواجو می پرست آمد

گل این ساعت بدست آرم که خار از دست بیرون شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱وقت صبوح آنزمان که ماه بر آمد
  2. شمارهٔ ۱۷۲مه را اگر از مشک زره پوش توان کرد
  3. شمارهٔ ۱۷۳گل اندامی که گلگون می دواند
  4. شمارهٔ ۱۷۴اندم که نه شمع و نه لگن بود
  5. شمارهٔ ۱۷۵گر مرا بخت درین واقعه یاور نشود
  6. شمارهٔ ۱۷۶چون طرّه عنبر شکنش در شکن افتد
  7. شمارهٔ ۱۷۷ماجرائی که دل سوخته می پوشاند
  8. شمارهٔ ۱۷۸من خاک آن بادم که او بوی دلارام آورد
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.