پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۶۶

ای حبش برچین و چین در زنگبار انداخته

بختیارانرا کمندت باختیار انداخته

دست دسته سنبل گلبوی نسرین پوش را

دسته دسته بر کنار لاله زار انداخته

رفته سوی بوستان با دوستان خندان چو گل

وز لطافت غنچه را در خار خار انداخته

هندوانت نیکبختانرا کشیده در کمند

واهوانت شیر گیرانرا شکار انداخته

گرد صبح شام زیور گرد عنبر بیخته

تاب در مشگین کمند تابدار انداخته

آتش از آب رخ آتش فروز انگیخته

خواب در بادام مست پر خمار انداخته

هر که گوید گل رخسار تو ماند یا بهار

آب گل بُردست و بادی در بهار انداخته

حقّه ی یاقوت لؤلؤ پوش گوهر پاش تو

رسته ی لعلم ز چشم دُر نثار انداخته

وصف لعلت کرده ساقی ز هوای شکّرت

آتش اندر جان جام خوشگوار انداخته

قلزم چشمم که از وی آب جیحون می رود

موج خون دیده هر دم بر کنار انداخته

پای دار ار عاشقی خواجو که در بازار عشق

هر زمان بینی سری در پای دار انداخته

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۶۸دیشب ای باد صبا گویی که جایی بوده‌ای
  2. شمارهٔ ۲۶۹دوش پیری یافتم در گوشه ی میخانه ئی
  3. شمارهٔ ۲۷۰ایکه گوئی کز چه رو سرگشته می گردی چو گوی
  4. شمارهٔ ۲۷۱ای دل اگر دیو نئی ملک سلیمان چکنی
  5. شمارهٔ ۲۷۲مستی ز چشم دلکش میگون یار جوی
  6. شمارهٔ ۲۷۳میا در قلب ای دل که بازی نیست جانبازی
  7. شمارهٔ ۲۷۴سحر چون باد عیسی دم کند با روح دمسازی
  8. شمارهٔ ۲۷۵ای از حیای لعل لبت آب گشته می
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.