پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۶۴

چون سنبلت که دید سیاهی سرآمده

وانگه کمینه خادم او عنبر آمده

چشمت بساحری شده در شهر روشناس

زلفت بدلبری ز جهان بر سر آمده

ساقی حدیث لعل لبت رانده بر زبان

واب حیات در دهن ساغر آمده

ای سرو سیمتن ز کجا می رسی چنین

دستی بساق بر زده و خوش برآمده

من همچو جام باده و شمع سحرگهی

هر دم ز دست رفته و از پا درآمده

هر شب بمهر روی جهانتابت از فلک

در چشم هجر دیده ی من اختر آمده

بیرون ز طرّه ی تو شبی کس نشان نداد

بر خور فکنده سایه و بس در خور آمده

از سهم نوک ناوک خونریز غمزه ات

مو بر وجود من چو سرنشتر آمده

بی چشم نیم خواب و بنا گوش چون خورت

خواجو ز خواب فارغ و سیر از خور آمده

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۶۶ای حبش برچین و چین در زنگبار انداخته
  2. شمارهٔ ۲۶۷از لب شیرین چون شکّر نبات آورده‌ای
  3. شمارهٔ ۲۶۸دیشب ای باد صبا گویی که جایی بوده‌ای
  4. شمارهٔ ۲۶۹دوش پیری یافتم در گوشه ی میخانه ئی
  5. شمارهٔ ۲۷۰ایکه گوئی کز چه رو سرگشته می گردی چو گوی
  6. شمارهٔ ۲۷۱ای دل اگر دیو نئی ملک سلیمان چکنی
  7. شمارهٔ ۲۷۲مستی ز چشم دلکش میگون یار جوی
  8. شمارهٔ ۲۷۳میا در قلب ای دل که بازی نیست جانبازی
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.