پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۴

گر بر در وصالت امید بار بودی

بس دیده کز جمالت امیدوار بودی

این فتنه‌ها نرفتی از روزگار بر ما

گرنه جمال رویت در روزگار بودی

ما را غم فراقت بحری است بی‌کرانه

ای کاش با چنین غم دل در کنار بودی

یارب چه رونق استی بازار ساحری را

گر چون دو چشمت او را یک کیسه‌دار بودی

گر بر فلک رسیدی از روی تو خیالی

در چشم هر ستاره صد لاله‌زار بودی

رفتی چو آن گل ما از بهر صید گلشن

گل را به چشم بلبل کی اعتبار بودی

خاقانی ار نبودی وصّاف خوبی تو

خاقان اکبر او را کی خواستار بودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۶دلم غارتیدی ز بس ترک‌تازی
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۷خاک شدم در تو را آب رخم چرا بری
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۸هر روز به هر دستی رنگی دگر آمیزی
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۹از بوالعجبی هردم رنگ دگر آمیزی
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۰ای دیده ره ز ظلمت غم چون برون بری
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۱عتاب رنگ به من نامه‌ای فرستادی
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۲ز من گسستی و با دیگران بپیوستی
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۳یک زبان داری و صد عشوه‌گری
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.