پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۵

با هیچ دوست دست به پیمان نمی‌دهی

کار شکستگان را سامان نمی‌دهی

آنجا که زخم کردی مرهم نمی‌کنی

آنجا که درد دادی درمان نمی‌دهی

هم‌چون فلک که بر سر خوان قبول ورد

آن را همی که تره دهی نان نمی‌دهی

آسان همی بری ز حریفان خویش دل

چون قرعه بر تو افتد آسان نمی‌دهی

ارزان ستانی آنچه دهم در بهای بوس

پس بوسه از چه معنی ارزان نمی‌دهی

مژگانت را به کشتن من رخصه داده‌ای

لب را به زنده کردن فرمان نمی‌دهی

خاقانی گدای به وصل تو کی رسد

کز کبریا سلام به سلطان نمی‌دهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۷خاک شدم در تو را آب رخم چرا بری
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۸هر روز به هر دستی رنگی دگر آمیزی
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۹از بوالعجبی هردم رنگ دگر آمیزی
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۰ای دیده ره ز ظلمت غم چون برون بری
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۱عتاب رنگ به من نامه‌ای فرستادی
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۲ز من گسستی و با دیگران بپیوستی
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۳یک زبان داری و صد عشوه‌گری
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۴تو را افتد که با ما سر برآری
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.