پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۷

خاک شدم در تو را آب رخم چرا بری

داشتمت به خون دل خون دلم چرا خوری

از سر غیرت هوا چشم ز خلق دوختم

پردهٔ روی تو شدم پردهٔ من چرا دری

وصل تو را به جان و دل می‌خرم و نمی‌دهی

بیش مکن مضایقه زانکه رسید مشتری

گه به زبان مادگان عشوهٔ خوش همی دهی

گه به شگرفی و تری هوش مرا همی بری

عشق تو را نواله شد گاه دل و گهی جگر

لاغر از آن نمی‌شود چون برهٔ دو مادری

کیسه هنوز فربه است از تو از آن قوی دلم

چاره چه خاقانی اگر کیسه رسد به لاغری

گرچه به موضع لقب مفتعلن دوباره شد

بحر ز قاعده نشد تا تو بهانه ناوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۹از بوالعجبی هردم رنگ دگر آمیزی
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۰ای دیده ره ز ظلمت غم چون برون بری
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۱عتاب رنگ به من نامه‌ای فرستادی
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۲ز من گسستی و با دیگران بپیوستی
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۳یک زبان داری و صد عشوه‌گری
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۴تو را افتد که با ما سر برآری
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۵در عشق، فتوح چیست، دانی؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۶گویم همه دل منی و جانی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.