پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۶

دلم غارتیدی ز بس ترک‌تازی

ز پایم فکندی ز بس دست یازی

گل و مل تو را خادمانند از آن شد

وفای گل و صحبت مل مجازی

مرا جان درافکند در جام عشقت

گمان برد که‌این عشق کاری است بازی

هلاک تن شمع جان است اگرنه

نیاید ز موم این همه تن گدازی

منم زین دل پر نیاز اندر آتش

تو آبی به لطف ای نگارا به نازی

تو آنی که با من خلاف طبیعت

درآمیزی و کشتن من نسازی

مپرس از دلم کز چه‌ای چون کبوتر

بگو زلف را کز چه چون چنگ بازی

تو را چاکری گشت خاقانی آخر

خداوندیی کن به چاکر نوازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۸هر روز به هر دستی رنگی دگر آمیزی
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۹از بوالعجبی هردم رنگ دگر آمیزی
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۰ای دیده ره ز ظلمت غم چون برون بری
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۱عتاب رنگ به من نامه‌ای فرستادی
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۲ز من گسستی و با دیگران بپیوستی
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۳یک زبان داری و صد عشوه‌گری
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۴تو را افتد که با ما سر برآری
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۵در عشق، فتوح چیست، دانی؟
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.