پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۹

از بوالعجبی هردم رنگ دگر آمیزی

عیسی نه‌ای و روزی صد رنگ برآمیزی

ده رنگ دلی داری با هر که فراز آئی

یک‌رنگ شوی حالی چون آب و درآمیزی

هردم جگرم سوزی گر زلف به کار آری

نه مشک خلل گیرد چون با جگر آمیزی

صد زهر بیامیزی در کام دلم ریزی

چون نوش کنم زهری زآن صعب‌تر آمیزی

خود کژدم زلفت را زهری است که جان کاهد

حاجت نبود گر تو زهری دگر آمیزی

از یک نظر تنها، دل باخته‌ام با تو

جان بازم اگر لطفی با آن نظر آمیزی

گر هیچ شبی زآن لب تسکین دلم سازی

از دیده گلاب آرم تا با شکر آمیزی

شعر تر خاقانی چون در لبت آویزد

گوئی که همی آتش با آب درآمیزی

قصد در خسرو کن تا چشم سعادت را

از گرد رکاب او کحل‌البصر آمیزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۱عتاب رنگ به من نامه‌ای فرستادی
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۲ز من گسستی و با دیگران بپیوستی
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۳یک زبان داری و صد عشوه‌گری
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۴تو را افتد که با ما سر برآری
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۵در عشق، فتوح چیست، دانی؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۶گویم همه دل منی و جانی
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۷خاکم که مرا منی نیابی
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۸ماهی که مه از قفای او بینی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.