پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۰

ای دیده ره ز ظلمت غم چون برون بری

چون نور دل نماند برون راه چون بری

اول چراغ برکن و آنگه چراغ جوی

تا زآن چراغ، راه ز ظلمت برون بری

هجران یار بر جگرت زخم مار زد

آن زخم مار نی که به باد فسون بری

آن درد دل که برده‌ای آنگه عروسی است

در جنب محنتی که ز هجران کنون بری

خاقانیا حریف فراقی به دستخون

در خون نشسته‌ای چه غمِ دستخون بری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۲ز من گسستی و با دیگران بپیوستی
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۳یک زبان داری و صد عشوه‌گری
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۴تو را افتد که با ما سر برآری
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۵در عشق، فتوح چیست، دانی؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۶گویم همه دل منی و جانی
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۷خاکم که مرا منی نیابی
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۸ماهی که مه از قفای او بینی
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۹داور جانی، پس این فریاد جان چون نشنوی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.