پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۱

عتاب رنگ به من نامه‌ای فرستادی

مرا به پردهٔ تشریف راه نو دادی

صحیفه‌های معانی نوشتی و سر آن

به دست مِهر ببستی و مُهر بنهادی

چو نقش عارض و زلف تو، نوک خامهٔ تو

نمود بر ورق روز از شب استادی

مرا نمودی که‌ای پای بست محنت ما

به غم مباش که ما را هنوز بر یادی

مترس اگرچه به صد درد و بند بسته شدی

کنون که بندهٔ مائی ز هر غم آزادی

از آن زمان که بدیدم نگار خامهٔ تو

نگار نامهٔ من گشت نامت از شادی

ز لطف‌ها که نمودی گمان برم که همی

در بهشت بر اهل نیاز بگشادی

ز فصل‌ها که نوشتی یقین شدم که همی

دم مسیح بر مردگان فرستادی

دلی که از غم غربت چو دیْر بود خراب

به روزگار تو چون کعبه شد به آبادی

ز رغم آنکه مرا در غم تو طعنه زنند

غم تو شادی من شد که شادمان بادی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۳یک زبان داری و صد عشوه‌گری
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۴تو را افتد که با ما سر برآری
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۵در عشق، فتوح چیست، دانی؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۶گویم همه دل منی و جانی
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۷خاکم که مرا منی نیابی
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۸ماهی که مه از قفای او بینی
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۹داور جانی، پس این فریاد جان چون نشنوی
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۰ای رخ نورپاش تو پیشه گرفته دلبری
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.