پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۰

ای رخ نورپاش تو پیشه گرفته دلبری

رونق آفتاب شد زآن رخ همچو مشتری

ماهی و چون عیان شوی شمع هزار مجلسی

سروی و چون روان شوی شور هزار لشکری

طرهٔ تو به رغم من چون شب من به تیرگی

کیسهٔ من ز ناز تو چون لب تو به لاغری

گرچه سپید کاری است از همه روی کار تو

رو که قیامتی است هم زلف تو در سیه‌گری

از سرِ رشک سوختم زآن همه سوزم از درون

با همه آب ساختی زآن همه آبی از تری

هم شکری تو هم نمک با تو چه نسبت آب را

چند به رغم دوستان دشمن خویش پروری

ابر، زیانِ کارِ توست، ابر مکن دو چشم من

کآفت آن به تو رسد زآنکه به چشم من دری

اشک مرا چو روی خود دار عزیز اگر تو را

در خورَد آب و آفتاب از پی ساز گازری

کنت تعاف نظرة من لحظات مقلتی

لَستَ تخاف جمرة مِن زَفَراتِ خاطری

سینهٔ خاقنی اگر پاک بشوئی از عنا

پیش خدایگان تو را بیش کند ثناگری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۲اذا ما الطیر غنت فی‌الصباحِ
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۳تعاطی الکأس من شأن الصبوحِ
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۴ما انصف ندمانی لو انکر ادمانی
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۵یارب لیل مظلم قد قلت یارب ارحم
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۶قم بکرة و خذها با کورة الحیاتِ
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۷از روی تو فروزد شمع سرای عیسی
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۸چو عمر رفته تو کس را به هیچ کار نیایی
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۹دیوانه شوم چون تو پری‌وار نمایی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.