پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۴

ما انصف ندمانی لو انکر ادمانی

فالقهوة من شرطی لاالتوبة من شانی

ریحان به سفال اندر بسیار بود دانی

آن جام سفالی کو و آن راوق ریحانی

لو تمزجها بالدم من ادمع اجفانی

یزدادلها صبغ فی احمرها القانی

مجلس ز پری‌رویان چون بزم سلیمانی

با غُنّهٔ داودی مرغان خوش الحانی

یا یوسف عللنی ادلامک اخوانی

کم من علل تشفی من غایة الاحزانی

شو گوش خرد برکش چون طفل دبستانی

تا پیر مغان بینی در بلبله گردانی

اقبَلْتَ علیٰ وصلی و احتَلْتَ بِهجرانی

ایْن القدم الاولی این النظر الثانی

خاقانی اگر خواهی کز عشق سخن‌ رانی

کم زن کم عالم را پس گو کم خاقانی

چون بر ملک مشرق عبدِ گهر افشانی

العبد نویس از جان بر تختهٔ پیشانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۶قم بکرة و خذها با کورة الحیاتِ
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۷از روی تو فروزد شمع سرای عیسی
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۸چو عمر رفته تو کس را به هیچ کار نیایی
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۹دیوانه شوم چون تو پری‌وار نمایی
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۰لاله‌رخا! سمن‌برا! سروِ روان کیستی؟
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۱باز از نوای دلبری، سازی دگرگون می‌زنی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.