پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۷

از روی تو فروزد شمع سرای عیسی

وز عارض تو خیزد نور شب تجلی

ای صید دام حسنت شیران روز میدان

وی مست جام عشقت مردان راه معنی

آتش پرست رویت جان هزار زردشت

بسته‌یْ صلیب زلفت عقل هزار عیسی

رضوان به روت دیده این تیره خاکدان را

گفت اینْت خوب جائی، خوشتر ز خلد مأوی

هر دل که رَخت نُزهت در باغ رویت آورد

دارد چراگه جان در زیر شاخ طوبی

ای بی‌نمک به هجران خوش کن به وصل عیشم

دانی مزه ندارد بی‌تو ابای دنیی

آن نیم جان که با من، بگذاشت دست هجرت

در پای تو فشاندم، کردی قبول یا نی

جان و دلم ز شوخی هر دو چو درربودی

خاقانی از خجالت با تو نکرد دعوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۹دیوانه شوم چون تو پری‌وار نمایی
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۰لاله‌رخا! سمن‌برا! سروِ روان کیستی؟
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۱باز از نوای دلبری، سازی دگرگون می‌زنی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.