پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۵

در عشق، فتوح چیست، دانی؟

از دوست کرشمهٔ نهانی

بینی ز کمان کشان غمزه

ترکان که کمین گشای خوانی

گوئی که ز عشق او نشان ده

کس داد نشان ز بی‌نشانی

سرنامهٔ عشق کشتن آمد

سرنامهٔ خلق زندگانی

گفتم به خیال او که آوخ

من دل سبکم تو جان گرانی

دل گم شده‌ام، کجا، ندانم

جای دل گم شده تو دانی

خاقانی تو مزن ازین دم

که‌این دم گهری است آسمانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۷خاکم که مرا منی نیابی
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۸ماهی که مه از قفای او بینی
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۹داور جانی، پس این فریاد جان چون نشنوی
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۰ای رخ نورپاش تو پیشه گرفته دلبری
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۱دلم خاک تو شد گو باش من خون می‌خورم باری
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۲اذا ما الطیر غنت فی‌الصباحِ
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۳تعاطی الکأس من شأن الصبوحِ
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۴ما انصف ندمانی لو انکر ادمانی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.