پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۷

خاکم که مرا منی نیابی

بادم که مرا تنی نیابی

هیچم به عیار تو دو جو کم

گر بر محکم زنی نیابی

دشمن کامم ز دوستداریت

وز من دم دشمنی نیابی

چون من تو شدم تو زی مغان شو

کآنجا توئی و منی نیابی

چون سایه مرا به تیرگی جوی

که‌اندر ره روشنی نیابی

گفتی که چه نامی از دلت پرس

کز من صفت منی نیابی

نقش الحجر دل تو نامم

جز عاشق گلخنی نیابی

بار دل من توئی که جز گل

بار گل خوردنی نیابی

در سینهٔ آتشین طلب دل

که‌اندر بر سوسنی نیابی

دل تافته شد مجوی ازو صبر

کز آتش آهنی نیابی

پیروزهٔ چرخ را از آهم

جز رنگ خُماهنی نیابی

خاقانی را چنان مکن گم

کآنگه که طلب کنی نیابی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۹داور جانی، پس این فریاد جان چون نشنوی
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۰ای رخ نورپاش تو پیشه گرفته دلبری
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۱دلم خاک تو شد گو باش من خون می‌خورم باری
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۲اذا ما الطیر غنت فی‌الصباحِ
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۳تعاطی الکأس من شأن الصبوحِ
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۴ما انصف ندمانی لو انکر ادمانی
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۵یارب لیل مظلم قد قلت یارب ارحم
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۶قم بکرة و خذها با کورة الحیاتِ
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.