پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۶

گویم همه دل منی و جانی

مانم به تو و به من نمانی

آن سایه منم که خاک خاکم

وآن نور تویی که جان جانی

من خاک توام به جای اینم

تو جان منی به جای آنی

گفتم چه شود که من شوم تو

گفتا که تو من شو ار توانی

گر من تو شوم تو نیست گردی

اما تو چو من شوی بمانی

بر دلدل دل چنان زن آواز

کز خندق غم برون جهانی

کز طبع تو در خزان عالم

پیداست بهار شادمانی

امروز مرا مسلم آمد

در ملک سخن خدایگانی

هم نام تو خالق الکلام است

هم نعت تو خالق المعانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۸ماهی که مه از قفای او بینی
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۹داور جانی، پس این فریاد جان چون نشنوی
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۰ای رخ نورپاش تو پیشه گرفته دلبری
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۱دلم خاک تو شد گو باش من خون می‌خورم باری
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۲اذا ما الطیر غنت فی‌الصباحِ
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۳تعاطی الکأس من شأن الصبوحِ
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۴ما انصف ندمانی لو انکر ادمانی
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۵یارب لیل مظلم قد قلت یارب ارحم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.