پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۸

ماهی که مه از قفای او بینی

خورشید ز روی و رای او بینی

جوزا کمر کلاه او یابی

گردون گرهِ قبای او بینی

عاشق‌تر و زارتر ز من یابی

آن سایه که در قفای او بینی

او خود نزید برای ما هرگز

جان کندن ما برای او بینی

اندر دل سنگ اگر نشان جوئی

هم سوختهٔ هوای او بینی

با این همه گنج‌های پر معنی

خاقانی را گدای او بینی

از لب بفرست شربت وصلی

ای یار اگر شفای او بینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۰ای رخ نورپاش تو پیشه گرفته دلبری
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۱دلم خاک تو شد گو باش من خون می‌خورم باری
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۲اذا ما الطیر غنت فی‌الصباحِ
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۳تعاطی الکأس من شأن الصبوحِ
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۴ما انصف ندمانی لو انکر ادمانی
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۵یارب لیل مظلم قد قلت یارب ارحم
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۶قم بکرة و خذها با کورة الحیاتِ
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۷از روی تو فروزد شمع سرای عیسی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.