پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۳

یک زبان داری و صد عشوه‌گری

من و صد جان ز پی عشوه خری

از جگر خوردن تو بس نکنی

زانکه پرورده به خون جگری

زهره داری تو ز بیم دل خویش

که به هر دم جگر ما بخوری

گفته بودی که تمامم به وفا

برو ای شوخ که بس مختصری

به دعای سحری خواستمت

کارم افتاد به آه سحری

دست هجر تو دهانم بردوخت

تا نگویم که مکن پرده دری

چند در چند همی بینم جور

چه کنم گر نکنم نوحه‌گری

آب خاقانی گفتی ببرم

بُرده‌ای بالله و حقا که بری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۵در عشق، فتوح چیست، دانی؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۶گویم همه دل منی و جانی
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۷خاکم که مرا منی نیابی
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۸ماهی که مه از قفای او بینی
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۹داور جانی، پس این فریاد جان چون نشنوی
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۰ای رخ نورپاش تو پیشه گرفته دلبری
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۱دلم خاک تو شد گو باش من خون می‌خورم باری
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۲اذا ما الطیر غنت فی‌الصباحِ
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.