پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۲

ز من گسستی و با دیگران بپیوستی

مرا درست شد اکنون که عهد بشکستی

به یاد مصطبه برخاستی مُعَربِدوار

بر آتشم بنشاندی و دور بنشستی

مرا به نیم کرشمه بکشتی ای کافر

فغان ز کفر تو و آه ازین سبک‌دستی

به مهر فاخته زآن پس که روی بنمودی

گریز جُستی و از دام من برون جَستی

برای مهر تو جان بر میان همی بستم

چرا به کینهٔ جانم میان فرو بستی

خبر نداری کز بس کرانه جوئی و گبر

میان جانم بی‌رحم‌وار بگسستی

مرا طفیل کسان مرهمی همی دادی

کنون ز دادن آن قدر نیز وارستی

بسا طویلهٔ گوهر که چشم من بگسست

چو در طویلهٔ بد گوهران بپیوستی

ستم بُد این که تو کردی به جان خاقانی

ستمگری مپسند، ای خدای چون هستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۴تو را افتد که با ما سر برآری
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۵در عشق، فتوح چیست، دانی؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۶گویم همه دل منی و جانی
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۷خاکم که مرا منی نیابی
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۸ماهی که مه از قفای او بینی
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۹داور جانی، پس این فریاد جان چون نشنوی
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۰ای رخ نورپاش تو پیشه گرفته دلبری
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۱دلم خاک تو شد گو باش من خون می‌خورم باری
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.