پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۸

هر روز به هر دستی رنگی دگر آمیزی

هر لحظه به هر چشمی شور دگر انگیزی

صد بزم بیارایی هر جا که تو بنشینی

صد شهر بیاشوبی هر جا که تو برخیزی

چون مار کنی زلفین وز پرده برون آیی

ناگه بزنی زخمی چون کژدم و بگریزی

فتنه کنی‌ام بر خود پنهان شوی از چشمم

چون فتنه برانگیزی از فتنه چه پرهیزی

مژگان تو خونم را چون آب همی ریزد

تو بر سر من محنت چون خاک همی بیزی

خون ریخته می‌بینی گوئی که نه خون توست

از غمزه بپرس آخر که‌این خونِ که می‌ریزی

بردی دل خاقانی در زلف نهان کردی

ترسم ببری جانش در طره درآویزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۰ای دیده ره ز ظلمت غم چون برون بری
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۱عتاب رنگ به من نامه‌ای فرستادی
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۲ز من گسستی و با دیگران بپیوستی
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۳یک زبان داری و صد عشوه‌گری
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۴تو را افتد که با ما سر برآری
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۵در عشق، فتوح چیست، دانی؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۶گویم همه دل منی و جانی
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۷خاکم که مرا منی نیابی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.