پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۳

مرا تا جان بود جانان تو باشی

ز جان خوش‌تر چه باشد آن تو باشی

دل دل هم تو بودی تا به امروز

وزین پس نیز جان جان تو باشی

به هر زخمی مرا مرهم تو سازی

به هر دردی مرا درمان تو باشی

بده فرمان به هر موجب که خواهی

که تا باشم، مرا سلطان تو باشی

اگر گیرم شمار کفر و ایمان

نخستین حرف سر دیوان تو باشی

به دین و کفر مفریبم کز این پس

مرا هم کفر و هم ایمان تو باشی

ز خاقانی مزن دم چون تو آئی

چه خاقانی که خود خاقان تو باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۵با هیچ دوست دست به پیمان نمی‌دهی
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۶دلم غارتیدی ز بس ترک‌تازی
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۷خاک شدم در تو را آب رخم چرا بری
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۸هر روز به هر دستی رنگی دگر آمیزی
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۹از بوالعجبی هردم رنگ دگر آمیزی
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۰ای دیده ره ز ظلمت غم چون برون بری
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۱عتاب رنگ به من نامه‌ای فرستادی
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۲ز من گسستی و با دیگران بپیوستی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.