پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۲

چه کرد این بنده جز آزادمردی

که گرد خاطر او برنگردی

به دل گفتی نخواهم جَست، جَستی

جفا گفتی نخواهم کرد، کردی

همه بر حرف هجران داری انگشت

چه باشد این ورق را درنوردی

دل من مست توست او را میفکن

که مستان را فکندن نیست مردی

کجا یارم که با تو باز کوشم

که تو با رستم ای جان هم‌نبردی

چه سود ار من رسم در گرد اسبت؟

که تو صد ساله ره زآن سوی گردی

برای آنکه نقش تو نگارند

دل خاقانی آمد لاجوردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۴گر بر در وصالت امید بار بودی
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۵با هیچ دوست دست به پیمان نمی‌دهی
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۶دلم غارتیدی ز بس ترک‌تازی
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۷خاک شدم در تو را آب رخم چرا بری
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۸هر روز به هر دستی رنگی دگر آمیزی
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۹از بوالعجبی هردم رنگ دگر آمیزی
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۰ای دیده ره ز ظلمت غم چون برون بری
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۱عتاب رنگ به من نامه‌ای فرستادی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.