پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۱

گر نه تو ای زود سیر تشنهٔ خون منی

با من دیرینه دوست چند کنی دشمنی

هست یقینم که من مهر تو را نگسلم

نیست دُرُستم که تو عهد مرا نشکنی

در طلب خون من قاعده‌ها می‌نهی

در ره امید من قافله‌ها می‌زنی

بر پی دونان شوی از سر دون همتی

باز مرا ذم کنی از سر تردامنی

دست به شاخ جفا از پی آن بُردی‌اَم

تا رگ عمر مرا بیخ ز بن برکنی

گر نه منِ مستمند دشمن خاقانیم

بهر چه گفتم که تو دوست عزیز منی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۳مرا تا جان بود جانان تو باشی
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۴گر بر در وصالت امید بار بودی
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۵با هیچ دوست دست به پیمان نمی‌دهی
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۶دلم غارتیدی ز بس ترک‌تازی
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۷خاک شدم در تو را آب رخم چرا بری
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۸هر روز به هر دستی رنگی دگر آمیزی
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۹از بوالعجبی هردم رنگ دگر آمیزی
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۰ای دیده ره ز ظلمت غم چون برون بری
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.