پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۰

دشوار عشق بر دلم آسان نمی‌کنی

درد مرا به بوسی درمان نمی‌کنی

بسیار گفتمت که زیان دلم مخواه

گفتن چه سود با تو، که فرمان نمی‌کنی

هجر توام ز خون جگر طعمه می‌دهد

گر تو به خوان وصلش مهمان نمی‌کنی

با تو حدیث بوسه همان به که کم کنم

کالا حدیث زر فراوان نمی‌کنی

جان می‌دهم به جای زر این نادره که تو

از زر حدیث می‌کنی از جان نمی‌کنی

یک چشم زد نباشد کز بهر چشم زخم

قرب هزار جان که تو قربان نمی‌کنی

چون زور آزما شده دست جنون تو

خاقانیا تو فکر گریبان نمی‌کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۲چه کرد این بنده جز آزادمردی
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۳مرا تا جان بود جانان تو باشی
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۴گر بر در وصالت امید بار بودی
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۵با هیچ دوست دست به پیمان نمی‌دهی
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۶دلم غارتیدی ز بس ترک‌تازی
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۷خاک شدم در تو را آب رخم چرا بری
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۸هر روز به هر دستی رنگی دگر آمیزی
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۹از بوالعجبی هردم رنگ دگر آمیزی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.