پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۸

هدیهٔ پای تو زر بایستی

رشوهٔ رای تو زر بایستی

غم عشقت طرب افزای من است

طرب افزای تو زر بایستی

جان چه خاک است که پیش تو کشم

پیشکش‌های تو زر بایستی

دیده در پای تو گشتن هوس است

کشته در پای تو زر بایستی

گر دهم اجری امروزِ تو جان

خرج فردای تو زر بایستی

ترش روی است زرِ صفرا بر

وقت صفرای تو زر بایستی

آتش بسته گشاید همه کار

کار پیرای تو زر بایستی

بی‌زری داشت تو را بر سر جنگ

صلح فرمای تو زر بایستی

کوه سیمینی و هم سنگ توام

در تمنای تو زر بایستی

تا کنم بر سر و بالات نثار

هم به بالای تو زر بایستی

دید سیمای مرا عشق تو گفت

که چو سیمای تو زر بایستی

دل سودائی خاقانی را

هم به سودای تو زر بایستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۰دشوار عشق بر دلم آسان نمی‌کنی
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۱گر نه تو ای زود سیر تشنهٔ خون منی
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۲چه کرد این بنده جز آزادمردی
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۳مرا تا جان بود جانان تو باشی
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۴گر بر در وصالت امید بار بودی
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۵با هیچ دوست دست به پیمان نمی‌دهی
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۶دلم غارتیدی ز بس ترک‌تازی
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۷خاک شدم در تو را آب رخم چرا بری
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.