پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۶

گر قصد جان نداری، خونم چرا خوری

انصاف ده که کار ز انصاف می‌بری

خود نیست نیم ذره محابای کس تو را

فریاد تا چه شوخی، وه تا چه کافری

هر صبح و شام عادت گردون گرفته‌ای

هم پرده‌ای که دوزی هم خود همی دری

از دیده جام جام ببارم شراب لعل

چون بینمت که یاد یکی دون همی خَوری

خوی زمانه داری از آن هر زمان چنو

صد را فرو بری و یکی را بر آوری

از تو کجا گریزم کز بهر بند من

هر دم هزار دام به هر سو بگستری

خاقانی از تو هم به تو نالد ز بهر آنک

از تو گریز نیست که خصمی و داوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۸هدیهٔ پای تو زر بایستی
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۹ناز جنگ‌آمیز جانان برنتابد هر دلی
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۰دشوار عشق بر دلم آسان نمی‌کنی
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۱گر نه تو ای زود سیر تشنهٔ خون منی
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۲چه کرد این بنده جز آزادمردی
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۳مرا تا جان بود جانان تو باشی
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۴گر بر در وصالت امید بار بودی
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۵با هیچ دوست دست به پیمان نمی‌دهی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.