پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۵

هرگز بود به شوخی چشم تو عبهری؟

یا راست‌تر ز قد تو باشد صنوبری؟

یا داشت خوبتر ز تو معشوق، عاشقی؟

یا زاد شوخ‌تر ز تو فرزند، مادری؟

گر بگذرم به کوی تو روزی هزار بار

بینم نشسته بر سر کویت مجاوری

یا دست بر دلی ز تو یا پای در گلی

یا باد در کفی ز تو یا خاک بر سری

کردی ز بیدلی تو مرا در جهان سمر

نی بی‌دلی است چون من و نی چون تو دلبری

نی چون من است در همه عالم ستم‌کشی

نی چون تو هست در همه گیتی ستم‌گری

پرّان شود ز زیر کُله زاغ زلف تو

تا برپرد ز بر، دلِ من چون کبوتری

زان زلف عنبرینت رخم چنبری شود

تا پشت من خمیده شود همچو چنبری

گفتی چرا کشی سر زلف معنبرم

گویم که سازمش ز دل خویش مجمری

گوئی که شکر مَنت آید به آرزو

گویم حدیث در دهنت باد شکری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۷خطی بر سوسن از عنبر کشیدی
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۸هدیهٔ پای تو زر بایستی
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۹ناز جنگ‌آمیز جانان برنتابد هر دلی
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۰دشوار عشق بر دلم آسان نمی‌کنی
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۱گر نه تو ای زود سیر تشنهٔ خون منی
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۲چه کرد این بنده جز آزادمردی
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۳مرا تا جان بود جانان تو باشی
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۴گر بر در وصالت امید بار بودی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.