پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۰

کاشکی جز تو کسی داشتمی

یا به تو دسترسی داشتمی

یا در این غم که مرا هر دم هست

هم‌دم خویش کسی داشتمی

کی غمم بودی اگر در غم تو

نفسی، هم‌نفسی داشتمی

گر لبت آنِ من استی ز جهان

کافرم گر هوسی داشتمی

خوانِ عیسی برِ من وآنگه من

باک هر خرمگسی داشتمی

سر و زر ریختمی در پایت

گر از این دست، بسی داشتمی

گر نه عشق تو بدی لعب فلک

هر رخی را فرسی داشتمی

گر نه خاقانی خاک تو شدی

کی جهان را به خسی داشتمی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۲دوست داری که دوستدار کُشی
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۳تا لوح جفا درست کردی
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۴ز دلت چه داد خواهم که نه داور منی
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۵خاک توام مرا چه خوری خون به دوستی
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۶دل نداند تو را چنان که توئی
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۷بانگ آمد از قِنینه که‌آباد بر خرابی
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۸دلم که مرغ تو آمد به دام باز گرفتی
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۹به خرد راه عشق می‌پوئی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.