پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۵

خاک توام مرا چه خوری خون به دوستی

جان منی مرا مکش اکنون به دوستی

ای تازه گل که چون مُلی از تلخی و خوشی

چند از درون به خصمی و بیرون به دوستی

مانی به ماه نو که بشیبم چو بینمت

چون شیفته شوم کنی افسون به دوستی

خونم همی خوری که تو را دوستم بلی

تُرک اینچنین کند که خورد خون به دوستی

تو دشمنی نه دوست که بر جان من کنند

ترکان غمزهٔ تو شبیخون به دوستی

سرهای گردنان به شکّر می‌بُرَد لبت

کان لب نهان کُشی است چو گردون به دوستی

خاقانی از تو چشم چه دارد به دشمنی

چون می‌کنی جفای دگرگون به دوستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۷بانگ آمد از قِنینه که‌آباد بر خرابی
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۸دلم که مرغ تو آمد به دام باز گرفتی
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۹به خرد راه عشق می‌پوئی
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۰خود لطف بود چندان ای جان که تو داری
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۱صید توام فکندی و در خون گذاشتی
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۲به رخت چه چشم دارم که نظر دریغ داری
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۳زین نیم جان که دارم جانان چه خواست گوئی
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۴مرا روزی نپرسی کآخر ای غم‌خوار من چونی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.