پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۱

صید توام فکندی و در خون گذاشتی

صیدی ز خون و خاک چرا برنداشتی

وصلت چو دست سوخته می‌داشتی مرا

در پای هجر سوخته دل چون گذاشتی

می‌داشتی چو مهرهٔ مارم به دوستی

دندان مار بر جگرم چون گماشتی

چون طفل، جنگ چند کنی آشتی بکن

کز جنگ طفل زود دمد بوی آشتی

نی نی به زرق مهرهٔ مارم دگر مبند

بر بازوئی که نام خسانش نگاشتی

خاقانیا درخت وفا کاشتن چه سود

چون بر جفا دهد ز وفائی که کاشتی

صبح تو شام گشت و فلک بر تو چاشت خورد

تو همچنان در هوس شام و چاشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۳زین نیم جان که دارم جانان چه خواست گوئی
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۴مرا روزی نپرسی کآخر ای غم‌خوار من چونی
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۵هرگز بود به شوخی چشم تو عبهری؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۶گر قصد جان نداری، خونم چرا خوری
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۷خطی بر سوسن از عنبر کشیدی
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۸هدیهٔ پای تو زر بایستی
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۹ناز جنگ‌آمیز جانان برنتابد هر دلی
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۰دشوار عشق بر دلم آسان نمی‌کنی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.