پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۲

به رخت چه چشم دارم که نظر دریغ داری

به رهت چه گوش دارم که خبر دریغ داری

نه منم که خاک راهم ز پی سگان کویت

نه تو آفتابی از من چه نظر دریغ داری

تو چه سرکشی که خاکم ز جفا به باد دادی

تو چه آتشی که آبم ز جگر دریغ داری

ندهیم تار مویی که میان جان ببندم

نه غلام عشقم از من چه کمر دریغ داری

دم وصل را نخواهی که رسد به سینهٔ من

نفس بهشتیان را ز سقر دریغ داری

دل کشتهٔ من اینجا به خیال توست زنده

چه سبب خیالت از من به سفر دریغ داری

به امید تو بسا شب که به روز کردم از غم

تو چرا نسیمت از من به سحر دریغ داری

کم من گرفتی آخر نبود کم از سلامی

به عیار نیک مردان کمی ار دریغ داری

سوی تو شفیع خواهم که برم برای وصلی

نبرم شفیع ترسم که مگر دریغ داری

چه طمع کنم کنارت که نیرزمت به بوسی

چه طلب کنم مفرح که شکر دریغ داری

به وفاش کوش خاقانی اگرچه درنگیرد

نه که دین و دل بدادی سر و زر دریغ داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۴مرا روزی نپرسی کآخر ای غم‌خوار من چونی
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۵هرگز بود به شوخی چشم تو عبهری؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۶گر قصد جان نداری، خونم چرا خوری
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۷خطی بر سوسن از عنبر کشیدی
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۸هدیهٔ پای تو زر بایستی
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۹ناز جنگ‌آمیز جانان برنتابد هر دلی
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۰دشوار عشق بر دلم آسان نمی‌کنی
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۱گر نه تو ای زود سیر تشنهٔ خون منی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.