پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۷

بانگ آمد از قِنینه که‌آباد بر خرابی

دریاب کار عشرت گر مرد کار آبی

زان پیش کز دو رنگی عالم خراب گردد

ساقی برات ما ران بر عالم خرابی

گفتی من آفتابم بر رخنه بیش تابم

بس رخنه کردیم دل، در دل چرا نتابی

از آفتاب دیدی بر خاک بوسه دادن

کو بوسه کآخر ار من خاکم تو آفتابی

دانم که دردت آید از شهد لب گزیدن

باری کم از مزیدن چون گاز برنتابی

زآن زلف عیسوی دم داغ سگیم برنِه

نقش صلیب برکش چون داغ گرم تابی

خاقانی اَست و جانی یک‌باره کشته از غم

پس چون دوباره کشتی آنگه کجاش یابی

او راست طالع امروز اندر سخن طرازی

چون خسرو اخستان را در مالک الرقابی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۹به خرد راه عشق می‌پوئی
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۰خود لطف بود چندان ای جان که تو داری
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۱صید توام فکندی و در خون گذاشتی
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۲به رخت چه چشم دارم که نظر دریغ داری
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۳زین نیم جان که دارم جانان چه خواست گوئی
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۴مرا روزی نپرسی کآخر ای غم‌خوار من چونی
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۵هرگز بود به شوخی چشم تو عبهری؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۶گر قصد جان نداری، خونم چرا خوری
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.