پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۸

دلم که مرغ تو آمد به دام باز گرفتی

نه خاک تو شدم از من چه گام باز گرفتی

مرا به نیم کرشمه تمام کشتی و آنگه

نظر ز کام دل من تمام باز گرفتی

سه بوسه خواستم از تو ز من دو اسبه برفتی

چو وقت خون من آمد لگام باز گرفتی

مترس ماه نگیرد، گرَم نمائی یاری

خبر فرستی اگرچه سلام باز گرفتی

خیال تو ز تو طیره خجل خجل به من آمد

ز شرم آنکه ز کویم خرام باز گرفتی

مرا خیال تو بالله که غم‌گسارتر از توست

خیال باز مگیر ار پیام باز گرفتی

دلی است بر تو مرا وام و جان وظیفه بر آن لب

وظیفه چشم چه دارم که وام باز گرفتی

شگرف عاشق خاقانیم تو نام نهادی

ز من چه ننگ رسیدت که نام باز گرفتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۰خود لطف بود چندان ای جان که تو داری
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۱صید توام فکندی و در خون گذاشتی
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۲به رخت چه چشم دارم که نظر دریغ داری
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۳زین نیم جان که دارم جانان چه خواست گوئی
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۴مرا روزی نپرسی کآخر ای غم‌خوار من چونی
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۵هرگز بود به شوخی چشم تو عبهری؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۶گر قصد جان نداری، خونم چرا خوری
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۷خطی بر سوسن از عنبر کشیدی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.