پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۹

به خرد راه عشق می‌پوئی

به چراغ آفتاب می‌جوئی

تو هنوز ابجد خرد خوانی

وز معمای عشق می‌گوئی

مرد کامی و عشق می‌ورزی

در زکامی و مُشک می‌پوئی

زلف جانان ترازوی عشق است

رنگ خالش محک دل جوئی

جو زرین شدی ز آتش عشق

سرخ شو گر در این ترازوئی

ورنه رسوا شوی به سنگ سیاه

از سپیدی رسد سیه روئی

بر محکِ بلالْ چهرهٔ زَرَت

بولهب روی، به ز نیکوئی

خون بِکری کجاست گر دادی

گریه و دیده را زناشوئی

به وفا جمع را چو صابون باش

نیست گردی چو گردها شوئی

بس کن از جان خشک خاقانی

که نه بس صید چرب پهلوئی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۱صید توام فکندی و در خون گذاشتی
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۲به رخت چه چشم دارم که نظر دریغ داری
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۳زین نیم جان که دارم جانان چه خواست گوئی
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۴مرا روزی نپرسی کآخر ای غم‌خوار من چونی
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۵هرگز بود به شوخی چشم تو عبهری؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۶گر قصد جان نداری، خونم چرا خوری
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۷خطی بر سوسن از عنبر کشیدی
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۸هدیهٔ پای تو زر بایستی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.