پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۶

دل نداند تو را چنان که توئی

جان نگنجد در آن میان که توئی

با تو خورشید حسن چون سایه

می‌دود پیش و پس چنان که توئی

عقل جان بر میان به خدمت تو

می‌شتابد به هر کران که توئی

تو جهان دگر شدی از لطف

هم تو سلطان بر آن جهان که توئی

تو بر آنی که جانم آن تو است

من که خاقانیم، بر آنکه توئی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۸دلم که مرغ تو آمد به دام باز گرفتی
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۹به خرد راه عشق می‌پوئی
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۰خود لطف بود چندان ای جان که تو داری
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۱صید توام فکندی و در خون گذاشتی
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۲به رخت چه چشم دارم که نظر دریغ داری
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۳زین نیم جان که دارم جانان چه خواست گوئی
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۴مرا روزی نپرسی کآخر ای غم‌خوار من چونی
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۵هرگز بود به شوخی چشم تو عبهری؟
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.