پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۴

ز دلت چه داد خواهم که نه داور منی

ز غمت چه شاد باشم که نه غم‌خَور منی

همه عالم آگهی شد که جفاکش توام

نیَم از دل تو آگه که وفاگر منی

دلم از میانه گم شد عوضش چه یافتم

که نه حاصلم همین بس که تو دلبر منی

نفسی دریغ داری ز من ای دریغ من

ز تو قانعم به بوئی که سمنبر منی

به کمند زلفت اندر خفه گشت جان من

دیتش هم از تو خواهم که تو داور منی

به لبت شفیع بردم که مرا قبول کن

به ستیزه گفت خون خور که نه درخَور منی

ز در تو چند لافم که تو روزی از وفا

به حقایقی نگفتی که سگ در منی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۶دل نداند تو را چنان که توئی
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۷بانگ آمد از قِنینه که‌آباد بر خرابی
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۸دلم که مرغ تو آمد به دام باز گرفتی
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۹به خرد راه عشق می‌پوئی
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۰خود لطف بود چندان ای جان که تو داری
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۱صید توام فکندی و در خون گذاشتی
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۲به رخت چه چشم دارم که نظر دریغ داری
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۳زین نیم جان که دارم جانان چه خواست گوئی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.