پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۳

تا لوح جفا درست کردی

سر کیسهٔ عهد سست کردی

ای من سگ تو، تو بر سگ خویش

بسیار جفای چست کردی

گفتی سگ من چه داغ دارد

آن داغ که از نخست کردی

کشتیم درست و بر لب خویش

خون دل من درست کردی

گفتی ز جفا چه کردم آخر

چندان که مراد توست کردی

خاقانی بس کز اهل جستن

سر در سر کار جست کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۵خاک توام مرا چه خوری خون به دوستی
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۶دل نداند تو را چنان که توئی
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۷بانگ آمد از قِنینه که‌آباد بر خرابی
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۸دلم که مرغ تو آمد به دام باز گرفتی
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۹به خرد راه عشق می‌پوئی
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۰خود لطف بود چندان ای جان که تو داری
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۱صید توام فکندی و در خون گذاشتی
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۲به رخت چه چشم دارم که نظر دریغ داری
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.