پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۲

دوست داری که دوستدار کُشی

هر دلی را هزار بار کشی

تو گرفتار عشق را زِ نهان

دَم دَهی پَس به آشکار کشی

رشتهٔ جانْ سیَه کُنی چون شمع

عاشقی را که شمع‌وار کشی

ما چراغِ تو و تو آتش و باد

گر یکی برکنی هزار کشی

کیسه لاغر شده، چه سیم کُشی

صید فربه شده چه زار کشی

جام پُر بَر دهی به مجلسِ مِی

غمگِنان را به غم‌گُسار کشی

خنده را گو که سَر مَبُر به شَکر

چند شیرانِ مرغزار کُشی

غمزه را گو که خون مَریز به سِحر

چند مردانِ روزگار کشی

تشنهٔ عشق را به جُستنِ آب

غرقه در آبِ انتظار کشی

دولتِ عشقْ یارِ خاقانی است

تو همه دولتی که یار کشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۴ز دلت چه داد خواهم که نه داور منی
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۵خاک توام مرا چه خوری خون به دوستی
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۶دل نداند تو را چنان که توئی
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۷بانگ آمد از قِنینه که‌آباد بر خرابی
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۸دلم که مرغ تو آمد به دام باز گرفتی
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۹به خرد راه عشق می‌پوئی
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۰خود لطف بود چندان ای جان که تو داری
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۱صید توام فکندی و در خون گذاشتی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.