پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۱

درآ کز یک نظر جان تازه کردی

بسا عشق کهن کان تازه کردی

چو می در جان نشین تا غم نشانی

که چون می مجلس جان تازه کردی

می چون بوستان افروز ده زانک

سفال دل چو ریحان تازه کردی

خیالت در برم باغ طرب داشت

رسیدی زآب حیوان تازه کردی

ز برق خنده‌های سر به مُهرت

به مجلس بوسه باران تازه کردی

قیامت‌هاست در زلف تو پنهان

قیامت را به پنهان تازه کردی

به سیمین تخته و مُشکین ده آیت

دبیران را دبستان تازه کردی

به جزعین پردهٔ قیری عروسان

امیران را شبستان تازه کردی

شبانگه آفتاب آوردی از رخ

مرا عهد سلیمان تازه کردی

سلیمانم نه خاقانی که جانم

بدان داودی الحان تازه کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۳تا لوح جفا درست کردی
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۴ز دلت چه داد خواهم که نه داور منی
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۵خاک توام مرا چه خوری خون به دوستی
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۶دل نداند تو را چنان که توئی
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۷بانگ آمد از قِنینه که‌آباد بر خرابی
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۸دلم که مرغ تو آمد به دام باز گرفتی
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۹به خرد راه عشق می‌پوئی
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۰خود لطف بود چندان ای جان که تو داری
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.