پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۹

ز بدخویی دمی خو وانکردی

مراعاتی به جای ما نکردی

بر آن خوی نخستینی که بودی

از آن یک‌ ذره کمتر وا نکردی

به جای من که بر عهد تو ماندم

ز بدعهدی چه ماندت تا نکردی؟

مگر لطفی که از تو چشم دارم

در آن عالم کنی، که‌اینجا نکردی

کجا یک وعده‌ام دادی که در پی

هزار امروز را فردا نکردی؟

پی یک بوسه گِرد پایهٔ حوض

بسی گشتم، تو دل دریا نکردی

شنیدی حال خاقانی که چون است

ولی بر خویشتن پیدا نکردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۱درآ کز یک نظر جان تازه کردی
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۲دوست داری که دوستدار کُشی
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۳تا لوح جفا درست کردی
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۴ز دلت چه داد خواهم که نه داور منی
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۵خاک توام مرا چه خوری خون به دوستی
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۶دل نداند تو را چنان که توئی
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۷بانگ آمد از قِنینه که‌آباد بر خرابی
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۸دلم که مرغ تو آمد به دام باز گرفتی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.