پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۸

دیدی که هیچگونه مراعات من نکردی

در کار من قدم ننهادی به پای‌مردی

زنگار غم فشاندی بر جانم و ندیدی

کز چرخ لاجوردی دل هست لاجوردی

روزم سیاه کردی روزی ز روی حرمت

در روی تو نگفتم آخر که تو چه کردی

تا خون من چو آب نخوردی به نوک غمزه

در جستجوی کشتن من آب وانخوردی

گفتی که درنوردم یک‌باره فرش صحبت

فرش نگستریده ندانم که چون نوردی

پنداشتم که هستی درمان سینهٔ من

پندار من غلط شد درمان نه‌ای، که دردی

خاقانی آن توست مکن غارت دل او

کز خانه صید کردن دانی که نیست مردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۰کاشکی جز تو کسی داشتمی
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۱درآ کز یک نظر جان تازه کردی
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۲دوست داری که دوستدار کُشی
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۳تا لوح جفا درست کردی
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۴ز دلت چه داد خواهم که نه داور منی
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۵خاک توام مرا چه خوری خون به دوستی
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۶دل نداند تو را چنان که توئی
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۷بانگ آمد از قِنینه که‌آباد بر خرابی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.