پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۷

هر زمان بر جان من باری نهی

وین دل غم‌خواره را خاری نهی

بس کم آزاری‌ نپندارم که تو

مهر بر چون منْ کم‌آزاری نهی

هر کجا بَرداری انگشت جفا

زود بر حرف وفاداری نهی

هیچت افتد که‌این دل دیوانه را

از سر رغبت سر و کاری نهی

پای اگر در کار من ننْهی به وصل

دست شفقت بر سرم باری نهی

ور ببخشی بوسهٔ آخر به لطف

مرهمی بر جان افگاری نهی

کار خاقانی بسازی زین قدر

کار او را نام بی‌کاری نهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۹ز بدخویی دمی خو وانکردی
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۰کاشکی جز تو کسی داشتمی
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۱درآ کز یک نظر جان تازه کردی
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۲دوست داری که دوستدار کُشی
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۳تا لوح جفا درست کردی
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۴ز دلت چه داد خواهم که نه داور منی
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۵خاک توام مرا چه خوری خون به دوستی
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۶دل نداند تو را چنان که توئی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.