پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۵

چه کردم کاستین بر من فشاندی

مرا کشتی و پس دامن فشاندی

جفا پل بود، بر عاشق شکستی

وفا گل بود، بر دشمن فشاندی

چو خورشید آمدی بر روزن دل

برفتی خاک بر روزن فشاندی

لبالب جام با دونان کشیدی

پیاپی جرعه‌ها بر من فشاندی

مرا صد دام در هر سو نهادی

هزاران دانه پیرامن فشاندی

تو را باد است در سر خاصه اکنون

که گرد مشک بر سوسن فشاندی

تو هم‌ناورد خاقانی نه‌ای زآنک

سلاح مردمی از تن فشاندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۷هر زمان بر جان من باری نهی
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۸دیدی که هیچگونه مراعات من نکردی
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۹ز بدخویی دمی خو وانکردی
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۰کاشکی جز تو کسی داشتمی
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۱درآ کز یک نظر جان تازه کردی
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۲دوست داری که دوستدار کُشی
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۳تا لوح جفا درست کردی
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۴ز دلت چه داد خواهم که نه داور منی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.