پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۴

گر زیر زلف‌بند او باد صبا جا یافتی

صد یوسف گم گشته را در هر خمی وایافتی

گر تن مقیم‌ستی برش بی‌پرده دیدی پیکرش

در آتش جان پرورش باد مسیحا یافتی

گر دل خطی بنگاشتی زلف و لبش پنداشتی

هم عِقد پروین داشتی هم طوق جوزا یافتی

گر شانه در زلف آرَدی از شانه دلها بارَدی

ور آینه بردارَدی آئینه جان‌ها یافتی

گر دیده دیدی درگهش خونابه بگرفتی رهش

بودی که روزی ناگهش ار خصم تنها یافتی

دربارمی در پای او، از دیده هم بالای او

گر در جوار رای او دل صدر والا یافتی

گر عاشقان محرمش کس عرض کردی بر غمش

هر ذره را در عالمش خاقانی‌آسا یافتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۶جان از تنم برآید چون از درم درآئی
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۷هر زمان بر جان من باری نهی
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۸دیدی که هیچگونه مراعات من نکردی
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۹ز بدخویی دمی خو وانکردی
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۰کاشکی جز تو کسی داشتمی
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۱درآ کز یک نظر جان تازه کردی
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۲دوست داری که دوستدار کُشی
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۳تا لوح جفا درست کردی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.