پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۳

عالم افروز بهارا که تویی

لشکر آشوب سوارا که تویی

هم شکوفه‌یْ دل و هم میوهٔ جان

بوالعجب‌وار بهارا که تویی

اژدها زلفی و جادو مژگان

کافرا معجزه دارا که تویی

تو شکار من و من کشتهٔ تو

ناوک انداز شکارا که تویی

کار بر هم زده مردا که منم

زلف در هم شده یارا که تویی

زخم بگذاری و مرهم نکنی

سنگ‌دل زخم گذارا که تویی

کشتی‌ام موی نیازرده به سِحر

ساحر نادره کارا که تویی

سوختی سینهٔ خاقانی را

آتش انگیز نگارا که تویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۵چه کردم کاستین بر من فشاندی
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۶جان از تنم برآید چون از درم درآئی
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۷هر زمان بر جان من باری نهی
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۸دیدی که هیچگونه مراعات من نکردی
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۹ز بدخویی دمی خو وانکردی
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۰کاشکی جز تو کسی داشتمی
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۱درآ کز یک نظر جان تازه کردی
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۲دوست داری که دوستدار کُشی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.