پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۲

بر دیده ره خیال بستی

در سینه به جای جان نشستی

وز غیرت آنکه دم برآرم

در کام دلم نفس شکستی

مرهم به قیامت است آن را

که‌امروز به تیر غمزه خستی

تا خون نگشادم از رگ جان

تب‌های نیاز من نبستی

از چاه غمم برآوریدی

در نیمهٔ ره رسن گسستی

دیوانه کنی و پس گریزی

هشیار نه‌ای مگر که مستی

گر وصل توام دهد بلندی

هجران تو آردم به پستی

تو پای طرب فراخ می‌نِه

ما و غم عشق و تنگ‌دستی

نگذاری اگر چنین که هستم

وامانمت آنچنان که هستی

خاقانی را نشایی ایراک

خود بینی و خویشتن پرستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۴گر زیر زلف‌بند او باد صبا جا یافتی
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۵چه کردم کاستین بر من فشاندی
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۶جان از تنم برآید چون از درم درآئی
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۷هر زمان بر جان من باری نهی
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۸دیدی که هیچگونه مراعات من نکردی
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۹ز بدخویی دمی خو وانکردی
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۰کاشکی جز تو کسی داشتمی
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۱درآ کز یک نظر جان تازه کردی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.