پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۱

بستهٔ زلف اوست دل، ای دل از آن کیست او

خستهٔ چشم اوست جان، مرهم جان کیست او

شهری دل در آستین، بر درش آستان نشین

اینت مسیح راستین درد نشان کیست او

شیفتگان یکان یکان مست لبش زمان زمان

او رود از نهان نهان گنج روان کیست او

کشت مرا دلش به کین هست لبش گوا بر این

خامشی گواه بین غنچه دهان کیست او

خلق چنان برند ظن کوست به جمله زان من

من شده مست این سخن تا خود از آن کیست او

سینهٔ خاقانی و غم، تا نزند ز وصل دم

دعوی عشق و وصل هم، تا ز سگان کیست او

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۳رخت تمنای دل بر در عشاق نه
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۴افدی بنفس من بدت فی‌المهد عنی غافله
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۵خیال روی توام غم‌گسار و روی تو نه
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۶هست به دور تو عقل نام شکسته
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۷در دستت اوفتادم چون مرغ پر بریده
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۸ای از پی آشوب ما از رخ نقاب انداخته
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۹سرمستم و تشنه، آب درده
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۰در صبوح آن راح ریحانی بخواه
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.