پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۶

هست به دور تو عقل نام شکسته

کار شکسته دلان تمام شکسته

عشق تو بس صادق است آه که دل نیست

باده عجب راوق است و جام شکسته

صبح امید مرا به تاختن هجر

برده و در تنگنای شام شکسته

گوهر عمرم شکسته شد ز فراقت

ایمه به صد پاره شد کدام شکسته

از تو وفا چون طلب کنم که در این عهد

هست طلسم وفا مدام شکسته

زیر فلک نیست جنس و گر هست

هست به نوعی ز دهر نام شکسته

گویی کی بینم من آسیای فلک را

آب زده، سنگ سوده، بام شکسته

ای دل خاقانی از سخن چه گشاید

رو که شد اهل سخن تمام شکسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۸ای از پی آشوب ما از رخ نقاب انداخته
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۹سرمستم و تشنه، آب درده
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۰در صبوح آن راح ریحانی بخواه
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۱ای برقرار خوبی، با تو قرار من چه
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۲ای دل به جفات جان نهاده
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۳ای زیر نقاب مه نموده
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۴ای چشم پر خمارت دلها فگار کرده
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۵درآ تا سیل بنشانم ز دیده
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.