پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۹

سرمستم و تشنه، آب درده

آن آتش‌گون گلاب درده

در حجلهٔ جام آسمان رنگ

آن دختر آفتاب درده

آن خون سیاوش از خم جم

چون تیغ فراسیاب درده

یاقوت بلور حقه پیش آر

خورشید هوا نقاب درده

تا ز آتش غم روان نسوزد

آن طلق روان ناب درده

تا جرعه ادیم‌گون کند خاک

آن لعل سهیل تاب درده

مندیش که آب کار ما رفت

آوازهٔ کار آب درده

کس در ده نیست جمله مستند

بانگی به دِهِ خراب درده

زلف تو کمند توسنان است

مشکین سر زلف تاب درده

خاقانی را دمی به خلوت

بنشان و بدو شراب درده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۱ای برقرار خوبی، با تو قرار من چه
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۲ای دل به جفات جان نهاده
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۳ای زیر نقاب مه نموده
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۴ای چشم پر خمارت دلها فگار کرده
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۵درآ تا سیل بنشانم ز دیده
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۶ماه نو و صبح بین پیاله و باده
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۷از زلف هر کجا گرهی برگشاده‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۸روی درکش ز دهر دشمن روی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.