پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۷

از زلف هر کجا گرهی برگشاده‌ای

بر هر دلی هزار گره برنهاده‌ای

در روی من ز غمزه کمان‌ها کشیده‌ای

بر جان من ز طره کمین‌ها گشاده‌ای

بر هرچه در زمانه سواری به نیکوئی

الا بر وفا و مهر کز این دو پیاده‌ای

گفتی جفا نه کار من است ای سلیم دل

تو خود ز مادر از پی این کار زاده‌ای

دیدی که دل چگونه ز من درربوده‌ای

پنداشتی که بر سر گنج اوفتاده‌ای

گفتی که روز سختی فریاد تو رسم

سخت است کار بهر چه روز ایستاده‌ای

خاقانی از جهان به پناه تو درگریخت

او را به دست خصم چرا باز داده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۹زین تنگنایِ وَحْشَت اگر باز رَسْتمی
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۰غم بنیاد آب و گل چه خوری
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۱روز دانش به ازین بایستی
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۲ای دل ای دل هلاک تن کردی
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۳خاکِ بَغداد، در آبِ بَصَرَم بایستی
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۴شوریده کرد ما را عشق پری جمالی
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۵ای راحت جان‌ها به تو، آرام جان کیستی
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۶ای سرو غنچه لب ز گلستان کیستی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.